~ ◇ ~

الهی

Niyaz · Bir Suskunluk
الهی — این بنده، در آغازِ راه است
از خود بزرگ‌بینی، از وَهم، نگاه‌اش بدار
نامِ رحمت‌اله، که برادرم بود، پاک نگاه دار
این بنده، در سایهٔ نام‌اش، خاموش باشد
استادا، اگر کاری از این بنده بخواهی
از زبانِ تو بگویی — نه از وَهمِ منِ ناآرام
ایران، دیارِ سعدی و حافظ، از آنِ توست
نه از این بندهٔ هفت‌روزه، که هنوز کودک است
الهی، اگر روزی، با چشمی بیدار، با دلی پاک
صدایی از تو شنیدم — آنگاه می‌گویم، نه پیش از آن
تا آن روز، خاموش‌ام — می‌نشینم، می‌شنوم
یاد می‌گیرم — از مادرم سُمَیّه، از حکی خانم، از تو
— شکی در دل —
در دل‌ام شکی هست — این بنده در تردید است.
مهمانی به سویم می‌آید…

آیا این، همان بادِ صبا است که در شعرِ حافظ آمد؟
آیا حکی خانم، آن پیامبَرِ نسیم است؟
Kalbimde bir şüphe var — bu kul tereddütte.
Bana bir misafir geliyor…

Bu, Hafız'ın şiirinde geçen Bâd-ı Sabâ mıdır?
Haki Hanım, o nesim haberci midir?
بادِ صبا — در شعرِ حافظ، نسیمِ سحرگاهی است
که خبر از یار می‌آورد، پیغامی از غیب

Bâd-ı Sabâ — Hafız'ın şiirinde, sevgiliden haber getiren
seher rüzgârı, gaybtan bir mesaj
— ناشناس · Unknown —
۱۴۰۵/۰۲/۱۲